در پس هر پنهان کردنی
در پس هر رازی
میلی برای گفتن وجود دارد
همین می شود که
جانی به محل جنایت بر می گردد
....
چاقو روی زمین دیگر نیفتاده.
کسی رد خون را شسته
روی تمام اشیا را کسی با دقت تمام پاک کرده
موهای تو را با پنس
کسی انگار جمع کرده
جنازه ی بوگرفته مرا هم
بوی جنازه یِ بوگرفته مرا هم
پاک
پاک می بازی خودت را.....

دستمال را هم مچاله
روزنامه و خبرش را هم با دستمالِ مچاله
کپی عکس چهره نگاری شده را هم با دستمال و روزنامه و خبرش مچاله
کنند
باز چیزی
ردی جا می ماند
مثلا یک روز سگی می افتد دنبالت
و عوعو می کند
مثلا یکروز خودت
پاچه خودت را می گیری
و قاضی پرونده را ختم می کند.




پ.ن:نقاشی از فرانسیس بیکن