به یاد بیژن جلالی


 

1)
مرگ می آید
با دستی چشم های ما را
می پوشاند
و با دستی میوه ی خورشید را
می چیند.

2)
بر مرگ خود
گریستن
شگفت می آورد
ولی کیست
که دیروز را
به یاد نیاورده باشد
و از نبودن خود
اندوهگین نمانده
باشد.

3)
در آیینه ی مرگ
یک بار دیگر خود را بنگریم
پیش از آن که مرگ
ما را دریابد
و با تصویر خود در آینه ی
یکی شویم.
از مجموعه شعر روزانه ها

«اسم من

بعد از من خواهد ماند

ولی اسم من

چه ربطی به من

و به شعر من دارد

نمی‌دانم
»

پ.ن:دیوانه وار.ساده.

 

سالی دیگر-ساخته مایک لی

چه می توان گفت وقتی قراری گذاشته شده و تو نمی توانی تصمیمی بگیری؟چه می توان کرد وقتی تنها ویران کردن از تو بر می آید.آِیا همان را هم از خودت دریغ می کنی؟

و آیا اگر قرار را خودت می توانستی بچینی و انتخاب از خودت بود، اوضاع چیز دیگری بود؟

پ.ن:فیلم سالی دیگر ساخته مایک لی کارگردان بریتانیایی اثری بسیار قوی و کارآمد در حوزه روانشاختی اومانیستی است.فیلم دنیای افرادی را به تصویر می کشد که به نوعی بیمار گونه زندگی می کنند.و این بیمارگونگی گاه به هیجان کشیده می شود و گاه به سکون و کرختی.
فیلم آنقدر زیباست که به همه دوستان توصیه می کنم ببینند.