اگر وجود داشتی....

وقتی دو تا قهوه میریزم و دو تا بشقاب بر میدارم و پشت میز می نشینم.وقتی فیلمی را که تو دوست داری می بینیم.
گوشت با من است؟ تو هیچ وقت گوشت با من نبوده.چشمانت وقتی به من خیره می شوند جای دیگری را نگاه می کند چون انعکاس چشمانت دیگر مرا نشان نمی دهد.
دارم سقوط می کنم و این سقوط برای تو رهایی است.
این غزلی که امشب می سرایم تضمین نمی خواهد.تضمینش تو هستی که آن طرف داری قهوه ات را نگاه میکنی.و نمی دانی تلخ است یا شیرین.
دارم سقوط می کنم و این یعنی تو چمدانت را می بندی.نگاهی به نقشه می کنی. می گویی نگاه کن ایتالیا همچون چکمه ای وارونه است.و من روسیه را نشانت می دهم که همچون مبارزی یا گلادیاتوری مخدوش است.تو این توصیف مرا تحسین می کنی و من تا ساعتها دنبال طرح دیگری می گردم.دنبال شباهت دیگری.گینه شاید به فنجانی کوچک شبیه باشد.کانادا همچون شعله ای مهار نشدنی. نقشه کشور ها همچون ابرها برایم اشکالی انتزاعی می سازند که هر لحظه می توانم تغییرشان دهم یا به شکل دیگری درآورمشان. این را که می گویم جوابی نمی آید.بعد می بینم تو نیستی و چمدانت هم.
جاده را که نگاه می کنم انبوهی از رد پا افتاده روی هم.بر میگردم به خانه.قهوه ها را از دریچه چاه دور می ریزم و فکر می کنم اگر وجودت حقیقت داشت باز هم روزی اینطور ترکم می کردی.
پ.ن:عکس از نقاشی چاله هرز شاهکار موریس اشر.