اگر وجود داشتی....

وقتی دو تا قهوه میریزم و دو تا بشقاب بر میدارم و پشت میز می نشینم.وقتی فیلمی را که تو دوست داری می بینیم.
گوشت با من است؟ تو هیچ وقت گوشت با من نبوده.چشمانت وقتی به من خیره می شوند جای دیگری را نگاه می کند چون انعکاس چشمانت دیگر مرا نشان نمی دهد.
دارم سقوط می کنم و این سقوط برای تو رهایی است.
این غزلی که امشب می سرایم تضمین نمی خواهد.تضمینش تو هستی که آن طرف داری قهوه ات را نگاه میکنی.و نمی دانی تلخ است یا شیرین.
دارم سقوط می کنم و این یعنی تو چمدانت را می بندی.نگاهی به نقشه می کنی. می گویی نگاه کن ایتالیا همچون چکمه ای وارونه است.و من روسیه را نشانت می دهم که همچون مبارزی یا گلادیاتوری مخدوش است.تو این توصیف مرا تحسین می کنی و من تا ساعتها دنبال طرح دیگری می گردم.دنبال شباهت دیگری.گینه شاید به فنجانی کوچک شبیه باشد.کانادا همچون شعله ای مهار نشدنی. نقشه  کشور ها همچون ابرها برایم اشکالی انتزاعی می سازند که هر لحظه می توانم تغییرشان دهم یا به شکل دیگری درآورمشان. این را که می گویم جوابی نمی آید.بعد می بینم تو نیستی و چمدانت هم.
جاده را که نگاه می کنم انبوهی از رد پا افتاده روی هم.بر میگردم به خانه.قهوه ها را از دریچه چاه دور می ریزم و فکر می کنم اگر وجودت حقیقت داشت باز هم روزی اینطور ترکم می کردی.

پ.ن:عکس از نقاشی چاله هرز شاهکار موریس اشر.

ماری و مکس-بیچارگان

وقتی انیمیشن ماری و مکس ساخته آدام الیوت را دیدم  به طرز آگاهانه ای یاد رمان بیچارگان داستایفسکی افتادم و این باعث تحسین من از آدام الیوت شد.تا امروز چند اقتباس از رمانهای داستایفسکی دیده ام از جمله جنایات و مکافات آکی کوریسماکی. اما نکته ای در این اثر وجود دارد به نام روح اثر.پایبندی به نسخه اولیه و البته به روز بودن و داشتن فضایی شخصی.

اینها می تواند نکاتی باشد که خود تناقضی در اثر ایجاد کند.برای یک فیلم نامه نویس که قصد برداشتی آزاد از یک رمان را دارد سختی هایی وجود دارد که وقتی رمان معروف باشد دو چندان می شود.از جمله اینکه نویسنده نمی خواهد داستان را بیش از حد دستکاری کند و در عین حال نمی تواند به یک داستان لو رفته دل ببندد.

در انیمیشن ماری و مکس ما با یک اثر به روز شده مواجه می شویم که هم مقتضیات زمان و هم مقتضیات مکان به خوبی در آن رعایت شده.

این به روز شدن صرفا به المانهای ظاهری و تصویری دوره جدید بر نمی گردد.بلکه در فرم و حتی اندیشه و ذات هنر نیز یک اثر به روز شده و مقتضی است.

بخشی از دیالوگ های زیبای این انیمشین به شرح زیر است:

  • مکس کارتون نوبلت‌ها را دوست داشت. چون اونا طبق یک اصول اجتمایی خاص و روشنی زندگی می‌کردند. با اصول و عقاید دائمی
  • من در یک خانواده یهودی بدنیا آمدم. و قبلا به خدا اعتقاد داشتم. اما از وقتی که کتاب‌های زیادی خوندم، بهم ثابت شد که خدا ساخته تصورات منه
  • مردم به خدا اعتقاد دارن. چون سوال‌های پیچیده‌شون جواب داده میشه. مثل اینکه جهان چگونه شکل گرفته؟ آیا کرم‌ها به بهشت میرن؟ و اینکه چرا پیرزن‌ها موهاشون آبیه.
  • با اینکه من یک کافر هستم. اما کلاه یهودیتم را سرم میکنم. تا مغزم را گرم نگه داره.
  • هیئت منصفه اعضای برجسته اجتماع هستند. که تا حالا قتلی را مرتکب نشدند.
  • مردم بعضی وقت‌ها باعث سردرگمی من می‌شوند. اما من سعی میکنم بهشون اهمیت ندم.
  • انسان‌ها از نظر من جالبن. اما فهمیدنشون برام سخته.
  • از نظر مردم من گستاخ و بی نزاکتم. من نمیدونم چرا صداقت را با بی نزاکتی اشتباه میگیرند؟ شاید برای همین من هیچ دوستی ندارم.
  • مکس نمیتونست بفهمه، که چرا اون شهره خاص و عام شده. در حالی که بقیه نرمال حساب میشن.
  • انسان‌ها در طول تاریخ بی منطق بودن. چرا وقتی بچه‌های گرسنه در هند زندگی میکنند. مردم غذاهاشون را می‌اندازن دور؟
  • اول عاشق خودت باش
  • تو را به این خاطر می‌بخشم که کامل نیستی. تو هم ناکاملی، مثل من. تمامه انسان‌ها کامل نیستند.
  • وقتی جوون بودم دوست داشتم هرکسی دیگه‌ای باشم. بجز خودم. دکتر برنارد گفت اگر توی یک جزیره تنها بودم، مجبور می‌شدم به همنشینی با خودم عادت کنم.گفت باید با خودم کنار بیام. با تمامه عیب و نقص‌ها، ما خودمون عیب و نقص‌ها را انتخاب نمیکنیم.اونا بخشی از وجود ما هستند و باید باهاشون کنار بیایم.
  • واژه تکراری

    دوستت دارم
    همین که از گفتن این واژه تکراری
    مرا
    به برزخ کسالت نمی کشانی
    کافی ست
    تا دوستت بدارم

    همینکه چاره ای ندارم
    برای این شبهای طولانی

    برای این جهان بی رویا
    برای این هجوم اندوه مدام
    زمان که می گذرد
    به این فکر می کنم
    که این واژه تا کجا پیش می رود؟

    به روی سلول های خسته این تن
    به کنج این نگاه افسرده
    به زادگاه این همه افکار پژمرده

    برای این منِ در آستانه فراموشی
    فراموشی واژه دوست داشتن
    همین که دوستت می دارم
    کافیست
    تا دوستت بدارم.