1)
مرگ می آید
با دستی چشم های ما را
می پوشاند
و با دستی میوه ی خورشید را
می چیند.

2)
بر مرگ خود
گریستن
شگفت می آورد
ولی کیست
که دیروز را
به یاد نیاورده باشد
و از نبودن خود
اندوهگین نمانده
باشد.

3)
در آیینه ی مرگ
یک بار دیگر خود را بنگریم
پیش از آن که مرگ
ما را دریابد
و با تصویر خود در آینه ی
یکی شویم.
از مجموعه شعر روزانه ها

«اسم من

بعد از من خواهد ماند

ولی اسم من

چه ربطی به من

و به شعر من دارد

نمی‌دانم
»

پ.ن:دیوانه وار.ساده.