دختر کارخانه کبریت تنها،تنهاست و چیز دیگری نیست.حتی دختر کارخانه کبریت هم نیست. چون هر روز فکر می کند نباید در کارخانه کبریت کار کند.او فکر می کند باید لباس هایی بپوشد بهتر از اینکه اکنون می پوشد.پس او تنها،لباسهایی را که می تواند بپوشد را نمی پوشد بلکه چند دست لباسی را هم که نمی تواند بپوشد را هم می پوشد و تنها در کارخانه کبریت سیر نمی کند.بل روزها در حال خرید است و شبها در حال رقص در کاباره.
پس او تنها،تنها نیست،کسانی هم هستند در کنار او.همچون پسری که با او در کافه می رقصد. با او می نوشد و او را نگاه می کند.


دختر کارخانه کبریت تنهاست.و تنها چیزی که هست این است که تنهاست.چون پدر و مادرش در خلسهِ آخرِ ماه و دستمزدِ او در دنیایی دیگر هستند.دنیایی که دختر کارخانه کبریت راهی بدان ندارد. او تلاش می کند تا بفهمد دنیای پدر و مادرش چه رنگی ست.در آن دنیا چطور می رقصند و چطور آواز می خوانند. چه می نوشند و چطور همدیگر را می بوسند یا اگر یک روز همدیگر را نبینند چطور می میرند.
دختر کارخانه کبریت دنیایش را به پدرش نشان می دهد.اما پدر او را کتک می زند و بعد دوباره به دنیای خودش می رود و دختر کارخانه کبریت را راه نمیدهد.
دختر کارخانه کبریت چاره ای نمی بیند جز اینکه پدر و مادرش را از دنیایشان نجات دهد.با یک شیشه سم.هر چند باعث شود که او تا ابد به دنیای جدیدی وارد شود:دنیای موشها.دنیای نرده ها. دنیای دیوارها.

پ.ن۱:دختر کارخانه کبریت ساخته آکی کوریسماکی کارگردان فنلاندی است.این فیلم همچون تمام کارهای کوریسماکی در دنیایی اتفاق می افتد که خالقش خود کوریسماکی است.نقطه مشترک تمام کارهای کوریسماکی شخصیت های تنها و گوشه گیر،فضای خاکستری مایل به سیاه و تلاشِ شخصیت ها برای برون رفت است.اما برون رفت،همچون رفتن به دنیایی دیگر نیست بلکه رفتن به آنجاست که نیست. در داستانهای کوریسماکی شخصیت ها برای برون رفت به دنبال بهترین راه نیستند.برای آنها تنها یافتن راهی هر چند غلط غنیمتی است.همچون کاری که دختر کارخانه کبریت می کند.او پدر و مادرش را با سمی که درنوشیدنی شان می ریزد می کشد.همچون قتلی که مرد جوان در فیلم جنایات و مکافات می کند.
پ.ن۲:برون رفت موهبتی است که کوریسماکی به قیمت گزافی به آدمهایش،به مخلوقاتش می بخشد. همچون هدیه ای که کارگردانهای فیلم های نوار کلاسیک چند دهه پیش در پایان به آدمهایشان می دادند. همچون پایان فیلم سامورایی.آنجا که آلن دلون تنها می ماند. و فکر می کند تنها روش ممکن این است که همچون سامورایی ها،به نیست متوسل شود.برای این آدمها عاقبتی وجود ندارد و این راه رستگاری آنهاست.
پ.ن۳:عکس ها از فیلم دختر کارخانه کبریت فیلم صامت مبهوت کننده آکی کوریسماکی.