چِک.

مقرر می شود،دستها بسته و پاها هم.
روی یک نیمکت چوبی خیره به روبرو با هراسی از چیزی نامعلوم در روز اول و امید برای رهایی.
باز جو  می آید و دستها هنوز بسته است و پاها هم.روی نیمکت چوبی با هراس از بازجو و باز از چیزی نامعلوم.

چِک.

مقرر شده است هر دو ثانیه یک بار ،بی هیچ تاخیری قطره آبی بیفتد روی پیشانی و هر قطره همچون چکشی با شد که تا مغز و جمجمه رسوخ می کند.

چِک.

همسر و فرزند؟
تنها تصویر گنگی بوده اند.
خانه و کتابها؟
شغل؟
زندگی؟
دوست داشتن؟
بوسه در خلوت؟
تنها زمانی ،بوده اند و حالا تصاویر گنگی هستند و مقرر شده دیگر نباشند.

چِک.

بازجو.

چِک.

سلول انفرادی.

چِک.

بازجو.

قطرات.قطرات.

چیزی نامعلوم.

و این از مقررات است و خداوند شما را به عذابی دردناک بشارت می دهد.

پ.ن:انسان موجودی گرفتار است.هر اتفاقی انسان را اسیر تر می کند.
انسان موجودی تنهاست.هر حادثه ای او را تنهاتر می کند.
انسان موجودی طغیان گر است.هر اتفاقی او را طغیانگرتر به سمت طغیان بیشتر می برد.
انسان عصیانگری است و هر اتفاقی،و هر سکونی او را به سمت عصیان بیشتر می کشاند.