منتقد هنری بریتانیایی به نام کلایو بل در سال 1914 در یکی از آثار خود می نویسد:"اگر می خواهیم اثر هنری را درک کنیم و به ارزش هنری آن پی ببریم باید زندگی را کنار بگذاریم".
گریننربرگ با الهام از این دیدگاه به این نکته اشاره می کند که اگر می خواهیم وارد دنیای هنر شویم باید بار سنگین اجتماع،سیاست،منطق و اخلاقیات ر از دوش خود برداریم.همه ی اینها مانع می شوندکه حقیقت هنر را دریابیم.
او خاطر نشان می کند پول همیشه هنر را در خود محصور کرده است و مدرنیسم(در اواسط قرن نوزدهم) می خواست بازاری پر رونق از طبقه ی متوسط را برای هنر توسعه دهد.از نظر گرینبرگ،عوامل اقتصادی و اجتماعی مانند نگارخانه ها،حامیان هنرو کلکسیونر ها در یک طبقه ی مرفه،چیزی از ناب بودن مدرنیسم نمی کاهد،بلکه می تواند شرایط مساعدی را برای رشد یک هنر مستقل فراهم آورد.
کیچ دائما فرهنگ اصیل را تهدید می کند.در مقاله گرینبگ،کیچ در دو معنا به کار رفته است.از یک طرف،کیچ نوعی شبه هنر احساساتی است که محصولات سنگین فرهنگ متعالی را می دزدد.شاید بتوان کار برخی از نوازندگان موسیقی سرگرم کننده و ،در دنیای نقاشی،آثار هنرمندانی را که برنامه هایی تلوزیونی تحت عنوان نقاشی برای لذت و سود عرضه می کنند از این نوع دانست.گرینبرگ نوع بی ارزش فرهنگ متعالی را نیز در این تعریف می گنجاند.می توان نقاشی های احساساتی بسیاری از هنرمندان عصرویکتوریا را نمونه های بارزی از این آثار سبک دانست.
از طرف دیگر،گرینبرگ با آمیزه ای از نفرت و تمسخر درباره ی کیچ می گوید:
"آلمانی ها به چیزهای زیادی عنوان شگفت انگیزکیج می دهند که از آن جمله می توان به هنر و فرهنگ عامه پسند و تجاری ،جلد مجلات،تصاویر،تبلیغات داستان های بازاری پر زرق و برق،نشریات فکاهی مصور،موسیقی تین پان الی،رقص استپ،فیلم های هالیوودی و غیره اشاره کرد."
با این حال تنها چیزی که در بین این فرم های متنوع هنری مشترک است این است که همه ی آنها مظاهر فرهنگ توده ای یا عامه پسند هستند.به نظر می رسد گرینبرگ حق دارد آنها را رد کند.تنها چیزی که او قبول می کند هنر و ادبیات متعالی است یعنی چیزی که به موقعیت به اصطلاح مستقل و قائم به ذاتی دست می یابد که گرینبرگ در کتاب به سوی لائوکوئون جدیدتر به صورت کلی مطرح کرده بود.فرهنگ متعالی و کیچ دو دنیای متفاوتند و نمی توان آنها را با هم آشتی داد.هر تلاشی در جهت کم رنگ کردن یا عبور از مرزهای بین این دو،تنها یک فاجعه ی هنری به بار خواهد آورد.
اگر با دیدن هنر متعالی،آن را تشخیص ندهیم.احتمالا این ماییم که مقصریم نه دیدگاه قاطع گرینبرگ.همه اینها در مورد ذوق و سلیقه ی خودشان اعتماد به نفسی باورنکردنی دارند و به نظر میرسد همگی اینها معتقدند که بر خلاف توده مردم،معیار صحت و فضیلت را در عرصه ی فرهنگ در دست دارند.رویکرد پست مدرنیستی این طرز تفکر را خودخواهانه و گمراه می داند.